تبليغاتX
چهارشنبه هفتم فروردین 1387
تهران،شب از تو دورست
جانم فدای سرب هوایت و فساد عیانت،روسپی بی‌ریای من

دیشب که از سفر یک هفته‌ای شمال برگشتیم،وارد شهر که شدیم و میومدیم سمت خونه،همینجوری مث احمقا لبخند می‌زدم و هیچی نمی‌گفتم.ولی همین که رسیدیم ونک تو تاریکی شب و اون سکوت غریب ساعت 9 ، سرمو از پنجره ماشین آوردم بیرون اون جمله بالا رو گفتم و عرض ادبی کردم به شهرم،به تهران که جانم فدای پایین تا بالاش.که جانم فدای این بزرگ مظلوم.این بخشنده مهربان.این روسپی بی‌ریای من.
شده عادت هر ساله‌م.هر بار که میرم مسافرت یه گوشه از این مملکت،وقتی برمی‌گردم و پامو میذارم تو تهران،یا زبون درمیارم و پنج دقیقه واسه همراهام نطق می‌کنم که چقدر خوبه این شهر،چقدر عزیزه یا کاغذ قلم برمیدارم چند خط عاشقانه می‌نویسم به افتخار این زیبای تو سری خور.
البته فروردین پارسال که از شیراز برگشتم یه ریزه خیانت کردم و قلمم به افتخار شیراز به کار افتاد که هم خود شهر همه‌چی‌تموم و کامل بود هم آدماش-حداقل اونایی که به پست ما خوردن-یکی از یکی بهتر و با محبت‌تر بودن.شهرداری خیلی کار کرده بود که مشکلی ایجاد نشه واسه توریست‌ها،مردم هم خودآگاه یا ناخودآگاه خیلی حرفه‌ای برخورد می‌کردن.هر جا کمکی می‌خواستیم خیلی محترمانه دست‌مون رو می‌گرفتن و می‌رسوندن به اونجایی که می‌خواستیم.فکر نمی‌کردن تهرانی‌ها یه مشت پدرسوخته‌اند که حق‌شون رو خوردن و به چشم اسکناس بهمون نگاه نمی کردن یا اگه می‌کردن تو رفتارشون چیزی معلوم نبود.برعکس اصفهانی‌ها که...حالا بی‌خیال.خلاصه من هفت روز شیراز بودم و هر چی بود خوبی و خوشی بود واسه‌م.باز هم اگه موقعیتش پیش بیاد با سر میرم اون طرفی.بر عکس اصفهان که اگه سرمم بزنی...حالا بی‌خیال.
با همه این حرفا تهران چیز دیگه‌ایه.شهر من با همه آدمای خوب و بدش،با همه زیبایی‌ها و زشتی‌هاش،بهترین و بخشنده‌ترین شهره.که اگه نبود همینایی که روزی صد بار سرش غر می‌زنن جمع می‌کردن می‌رفتن بیرون.والا.چیزی که زیاده زمین خدا.هر کی ناراحته هرّی.تهران رو بذارید واسه ما که حداقل سالی یه بار قربون صدقه‌ش میریم.شما برید بگردید یه شهر خوش آب و هوا پیدا کنید که از صبح تا شب بلبل واسه‌تون بخونه و همینجوری از دار و درختاش اکسیژن بزنه بیرون.بعدم سرتونو بگیرید بالا که وای ما یه جایی هستیم که موبایل آنتن نمیده و اینترنت نیست و ما با خر میریم اینور اونور و ترافیک نداریم وخیلی دنج و سکوت و ایناس.خاک تو سر بدبختِ دار و درخت ندیده‌ی بلبل‌پرستِ حیات وحشی‌تون کنن.(این باز زد به سیم آخر)
+ نوشته شده در 11:57 توسط باکونون.