تبليغاتX
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
"نخود نخود هر که رود خانه خود" یا "هر خری کار خودش بار خودش..."
من خیلی وقت بود بند و بساطم رو جمع کرده بودم که از اینجا برم به چند دلیل.یکی اینکه اینجا احساس وبلاگ نویس بودن میکردم و به شدت احساس میکردم باید مخاطب رو راضی کنم.بعد به همین دلیل بعضی وقت ها به زور میخواستم آپ کنم.از طرف دیگه هم همیشه نگران این بودم که با پست های چرتم کار دانیال رو خراب نکنم.حالا جمع کردم میرم یه جایی که از این حرفا نباشه و مث بچه آدم کار خودم رو بکنم.دانیال هم گویا داره جمع میکنه بره یه جا دیگه بنویسه.با این اوصاف سن لورنزو تعطیل.
آدرس جدید من اگه کسی خواست بخونه:
                                                        
                                                     Hamid's Forgotten Hopes          
+ نوشته شده در 14:37 توسط باکونون.
جمعه بیستم اردیبهشت 1387
عکس تحسین شده سال



                                         عکس تحسین شده سال





حیف است این شاهکار را در اندازه واقعی نبینید.اینجا کلیک کنید.





+ نوشته شده در 0:32 توسط باکونون.
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
بياييد فكر كنيم اين ماهي دارد سقوط مي كند.
اون بالا ايستاديم دو تايي.زل زده تو چشمام با اون چشم هاي سياه حريصش كه هيچ ابايي نداره از گفتن اينكه چي ميخواد.سرم رو گرم مي كنم به ماشين هايي كه تند و تند از زير پامون رد ميشن و اين تابلوهاي گنده تبليغاتي نمي ذارن ببينن اين بالا چي ميگذره.چند ثانيه كه چشمام ثابت ميمونه رو خط كشي هاي وسط بزرگراه،يه سقلمه ميزنه بهم كه:هي!منو نگاه كن!ميخوام با چشمام قورتت بدم!

برميگردم يه نگاه ميندارم تو چشماش.نزديكه.زيادي نزديكه.اصولا تو اينجور مواقع يه اتفاقاتي ميفته...اما نه واسه من.من همچنان خط كشي هاي وسط بزرگراه رو ترجيح ميدم.

 


پ.ن:اين روزها هر چي نوشتم بيش از حد شخصي بوده،يا بيش از حد رمانتيك،يا بيش از حد توهين آميز و اين شده كه آپ نكردم(بهتر!)اين مطلب رو هم گذاشتم كه دل خودم خوش باشه اينجا هنوز زنده س،با كلي ترديد.

يك ماه و يك هفته س كه تلفن خونه قطعه.قراره بزودي وصل بشه.به همين مناسبت يه هفته جشن و پايكوبي داريم با اجراي زنده موسيقي و رقص محلي و ...بعدشم واسه م گلريزون بگيرين ميخوام "اينترنت پر سرعت" بگيرم.ممنون.

 

+ نوشته شده در 12:20 توسط باکونون.
شنبه سی و یکم فروردین 1387
یوم الله اول اردیبهشت
- حمید

×هوم؟

- پاشو بیا

× بیام چیکار؟

-بیا شمعاتو فوت کن.

×که صد سال زنده باشم؟

- هوممم...میگم...می خوای نیای؟

+ نوشته شده در 14:12 توسط باکونون.
چهارشنبه هفتم فروردین 1387
تهران،شب از تو دورست
جانم فدای سرب هوایت و فساد عیانت،روسپی بی‌ریای من

دیشب که از سفر یک هفته‌ای شمال برگشتیم،وارد شهر که شدیم و میومدیم سمت خونه،همینجوری مث احمقا لبخند می‌زدم و هیچی نمی‌گفتم.ولی همین که رسیدیم ونک تو تاریکی شب و اون سکوت غریب ساعت 9 ، سرمو از پنجره ماشین آوردم بیرون اون جمله بالا رو گفتم و عرض ادبی کردم به شهرم،به تهران که جانم فدای پایین تا بالاش.که جانم فدای این بزرگ مظلوم.این بخشنده مهربان.این روسپی بی‌ریای من.
شده عادت هر ساله‌م.هر بار که میرم مسافرت یه گوشه از این مملکت،وقتی برمی‌گردم و پامو میذارم تو تهران،یا زبون درمیارم و پنج دقیقه واسه همراهام نطق می‌کنم که چقدر خوبه این شهر،چقدر عزیزه یا کاغذ قلم برمیدارم چند خط عاشقانه می‌نویسم به افتخار این زیبای تو سری خور.
البته فروردین پارسال که از شیراز برگشتم یه ریزه خیانت کردم و قلمم به افتخار شیراز به کار افتاد که هم خود شهر همه‌چی‌تموم و کامل بود هم آدماش-حداقل اونایی که به پست ما خوردن-یکی از یکی بهتر و با محبت‌تر بودن.شهرداری خیلی کار کرده بود که مشکلی ایجاد نشه واسه توریست‌ها،مردم هم خودآگاه یا ناخودآگاه خیلی حرفه‌ای برخورد می‌کردن.هر جا کمکی می‌خواستیم خیلی محترمانه دست‌مون رو می‌گرفتن و می‌رسوندن به اونجایی که می‌خواستیم.فکر نمی‌کردن تهرانی‌ها یه مشت پدرسوخته‌اند که حق‌شون رو خوردن و به چشم اسکناس بهمون نگاه نمی کردن یا اگه می‌کردن تو رفتارشون چیزی معلوم نبود.برعکس اصفهانی‌ها که...حالا بی‌خیال.خلاصه من هفت روز شیراز بودم و هر چی بود خوبی و خوشی بود واسه‌م.باز هم اگه موقعیتش پیش بیاد با سر میرم اون طرفی.بر عکس اصفهان که اگه سرمم بزنی...حالا بی‌خیال.
با همه این حرفا تهران چیز دیگه‌ایه.شهر من با همه آدمای خوب و بدش،با همه زیبایی‌ها و زشتی‌هاش،بهترین و بخشنده‌ترین شهره.که اگه نبود همینایی که روزی صد بار سرش غر می‌زنن جمع می‌کردن می‌رفتن بیرون.والا.چیزی که زیاده زمین خدا.هر کی ناراحته هرّی.تهران رو بذارید واسه ما که حداقل سالی یه بار قربون صدقه‌ش میریم.شما برید بگردید یه شهر خوش آب و هوا پیدا کنید که از صبح تا شب بلبل واسه‌تون بخونه و همینجوری از دار و درختاش اکسیژن بزنه بیرون.بعدم سرتونو بگیرید بالا که وای ما یه جایی هستیم که موبایل آنتن نمیده و اینترنت نیست و ما با خر میریم اینور اونور و ترافیک نداریم وخیلی دنج و سکوت و ایناس.خاک تو سر بدبختِ دار و درخت ندیده‌ی بلبل‌پرستِ حیات وحشی‌تون کنن.(این باز زد به سیم آخر)
+ نوشته شده در 11:57 توسط باکونون.
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
تمام قد به یاد مرتضی
- خب عمو جون چی قبول شدی؟
× متالورژی قبول شدم.
- ایول عمو.ایول.رشته خیلی خوبیه.اتفاقا یکی از رفیقای ما متالورژی خونده،بچه خیلی موفقیه.
×چه خوب.کارش چیه؟
- تو کار پارچه‌س.

‍‍‍‍
+ نوشته شده در 0:24 توسط باکونون.
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
همراه شم عزیز؟
همونطور که در فرآیند دین‌ستیز شدن هم‌‌سن‌و‌سال‌های دین‌گریز من،علما و اساتید علوم دینی عموما نقش کاتالیزور رو ایفا می‌کنند،در مورد این قضیه انتخابات هم تبلیغات صداوسیما داره همین کار رو می‌کنه.یعنی من که تا همین یکی دو هفته پیش از رای دادنم مطمئن بودم،هر چی به روز انتخابات نزدیک‌تر شدیم با این مسخره‌بازی‌های سیما از رغبتم کم شد و حالا که شب قبل از انتخاباته،با دیدن اخبار " بیست و سی" و شنیدن اون سرود افتضاحی که با آهنگ " یار دبستانی" ساختن که به مسخره‌ترین شکل مردم رو دعوت به حضور در صحنه می‌کنه،و شنیدن اون متن لوس کامران نجف زاده،اون بی‌رغبتی جای خودش رو به یجور نفرت داده و احساس می‌کنم اگه برم رای بدم نقش کارچاق‌کن این عوضی‌ها رو ایفا کردم.و الان دارم از خودم می‌پرسم آیا من واقعا فردا رای میدم؟
+ نوشته شده در 20:58 توسط باکونون.
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386
دیشب
آن بالا
خُر و‌ پُف بابا بود
و قار و قور یخچال فیلکوی پیر
و تیک‌تاک ساعت
و قیژ و قاژ تخت
این پایین اما
زیر خروارها پتو
صدای ضعیف نفس‌های تو بود
که آرام آرام راهش را
از میان این همه صدای قُلدر
باز می‌کرد
+ نوشته شده در 0:27 توسط باکونون.
شنبه هجدهم اسفند 1386
این بازیه
اول از سالومه شایگان تشکر می‌کنم که بالاخره ما رو به یه بازی دعوت کردن که الان احساس موجودیت کنیم حالا هر چند با یه مدل و لحن خاصی که حالا آره از سن لورنزو هم اگه خواست کسی بیاد یه چی بگه.انگار ما نخودی‌ایم...والا...
این بازی رو من دقیق نمی‌دونم چیه منظور از قله موسیقی و چند تاز این قله‌ها می‌تونیم معرفی کنیم.ولی خب تا جایی که حافظه بهم تحمیل کنه میگم و سعی می‌کنم چیز مهمی جا نیفته:

1.همه می‌دونن من دیوانه‌ی Anathema هستم و همینه که هست.محمد هی میاد واسه من موزیک میاره میگه گوش کن.بعد هفته‌ی بعدش میاد میگه:چطور بود؟هنوز تو نخ آناتمایی؟منم میگم آره.کاریش هم نمیشه کرد.ولی این وسط آهنگ Flying از آلبوم A Natural Disaster یه چیز دیگه‌ست.من دیوونه میشم وقتی میگه Back Down To Earth.هر کی نشنیده همه عمرش بر فناست.

2.من زیاد Pink Floyd گوش ندادم.یکی دو تا آلبوم و کنسرت The Wall و فیلمش.اما تو همینایی که گوش کردم Hey You رو از آلبوم The Wall خیلی دوست دارم.دیوانه کننده شروع میشه.

3.زنده باد Bjork.هزار بار زنده باد بیورک دیوانه.همه آلبوم‌هاش خوبن.بازیش تو Dancer in the Dark محشره.خیلی سخته به یه آهنگ خاص اشاره کنم.ولی خب...Pagan Poetry خیلی عالیه.ویدئوی عالی‌ای هم داره.بخصوص آخر آهنگ که هی میگه:She Loves Him,She Loves Him...

4.از David Byrne خیلی آهنگ گوش نکردم.یه آلبوم از Talking Heads و چند تا ترک پراکنده.ولی یه آهنگ ازش دارم به اسم My Fair Lady . خیلی عالیه به نظر من.هر بار گوش می‌کنم کیف می‌کنم.

5. از Jeff Buckley رسما دو سه تا ترک گوش کردم فقط.یکیش Halellujah ست که خیلی دوستش دارم.خیلی خوبه.کهنه نشده برام بعد این همه وقت.

6.فیلم In The Mood For Love رو اگه دیده باشید می‌دونید یه آهنگ داره که نصف بار فیلم رو به دوش میکشه.هیچ‌جوره نمیشه از فیلم جداش کرد.یعنی اگه جداش کنی از اون فیلم به اون شاهکاری هیچی نمی‌مونه.Yumeji's Theme هست از Umebayeshi Shigeru

7. از Sting هم باید نام ببرم بخاطر یک مشت فعالیت هنری.آهنگ Fragile رو به شدت دوست دارم.به شدت رو غلیظ بخونید.دیوانه میشم و سر تکون میدم وقتی میگه: How Fragile We Are

8. همین چند وقت پیش نظرم رو راجع به Dance Me To The End Of Love گفتم.یکی از چند آهنگی که از Leonard Cohen شنیدم و خیلی بهم حال داد.

9.آیا میشه از موسیقی حرف زد و یادی از Yann Tiersen نکرد؟ Amelie رو که دیدم زود پریدم تو اینترنت و گشتم دنبال این آدم و هر چی تونستم ازش دانلود کردم.همه آهنگای آلبوم Amelie بخصوص آهنگ اصلی و آهنگ Monochrome که از یه دوستی گرفتم رو به شدت دوست دارم.قله یعنی همین.

10. آهنگ My Baby Shut Me Down رو خیلی دوست دارم.این آهنگ Nancy Sinatra اگه رو Kill Bill هم نمی‌رفت چیزی برای شاهکار بودن کم نداشت.

11.از ایرانی‌ها سیاوش قمیشی رو از بچگی دوست داشتم.هنوز هم دارم.فریدون فروغی رو بخاطر خیلی از آهنگ‌هاش.فرهاد رو بخاطر " یه شب مهتاب" و "بوی عیدی" بخصوص.و نامجو رو بخصوص برای " ای کاش" و اون آهنگ که میگه "اکنون پیرهن گلی‌ات را درآر...
و یادی هم بکنیم از هایده و...خداحافظ و ساقی و شانه هایت و...خیلی آهنگ‌ها

در آخر هم دیپلم افتخار برای Tom Waits بخاطر خیلی آهنگ‌ها.برای Sigur Ros هم.برای Eleni Karaindrou هم.برای Radio Head هم.

از محمد و فربود و آریا و ستی و نیکو دعوت می کنم اگه حال و حوصله داشتن شرکت کنن تو این بازی.
+ نوشته شده در 16:12 توسط باکونون.
سه شنبه هفتم اسفند 1386
نمک روی زخم،چوب توی حافظه

Hi Hamid 


It's almost ......(sb)  Birthday (02/29). Only 3 days left!

What's more important in life than your friends? Keep in touch with them: write ....(sb) a message now! Send her your congratulations! Even a hello will do. Just don't let this date slip you by.

All the best,

Gazzag Team
Birthday alert service

+ نوشته شده در 23:37 توسط باکونون.
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
بمیرم که بچه‌هایت شاشو بودند...
بچه که بودیم،آن سال‌ها که خانه از خودمان نداشتیم،طبقه‌ی بالای خانه پدربزرگ زندگی می‌کردیم.خانه دو طبقه بود.یک دستشویی کوچک داشت توی حیاط که آن هم آب گرم نداشت و یک حمام توی پاگرد طبقه دوم.خبری هم از توالت فرنگی و این بند و بساط‌ها نبود.
زمستان‌ها که هوا خیلی سرد می‌شد،از ترس سرما نمی‌رفتیم دستشویی.یک صبح تا ظهر به خودمان می‌پیچیدیم که مجبور نباشیم آب سرد دستشویی را تحمل کنیم.بعضی وقت‌ها یواشکی می‌رفتیم توی حمام و خودمان را راحت می‌کردیم.آن روش هم بعد از مدتی لو رفت.مادربزرگ فهمید و رفت سر مادر داد و بیداد کرد که بوی گند شاش بچه‌هایت خانه را برداشته و...
بعد از آن روش این شد که مادر یک تشت گذاشت توی حمام،هر وقت شاش داشتیم صدایش می‌کردیم،ما می‌شاشیدیم توی تشت،مادر می‌برد خالی می‌کرد توی توالت...روزی ده بار دو طبقه خانه را بالا پایین می‌کرد واسه این کار...از بس ما شاشیدیم مادرمان امروز پای سالم ندارد...
هر چه بود گذشت.ما ده سال پیش آن خانه را ترک کردیم.پدربزرگ و مادربزرگ هم دو سالی می‌شود که آنجا را اجاره داده‌اند و رفته‌اند نارمک با دخترشان زندگی می‌کنند.آن خانه اما هنوز بدون تغییر مانده.غلط نکنم دستشویی هم هنوز آب گرم ندارد...توی این زمستان سرد...به مادر می‌گویم: این بدبخت‌ها تو این سرما چه‌کار می‌کنند؟ می‌گوید:حتما توالت فرنگی گذاشته‌اند.
راست می‌گوید...بعید است آن جریان تشت باز هم تکرار شود...
+ نوشته شده در 22:0 توسط باکونون.
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386
سیاه


نمی‌دانم به چه کسی باید تسلیت بگویم رفتن احمد بورقانی را.به مطبوعاتی‌ها که آن نیمچه رونق مطبوعاتی دهه هفتاد را مدیون بورقانی و امثال او بودند و آن سال‌ها در کنارش و از برکت وجودش قلم زدند یا به مردمی که نماینده‌شان بود در مجلس ششم و آبروی مجلسی بود که هزار حرف و حدیث برایش ساختند...یا به دخترش...که دوست‌مان بود اگرچه دورادور.
این جور وقت‌ها کم میاورم...واژه‌ها کم می‌آورند در بیان این مصیبت...گفتنی‌ها را ریستو گفت.خدا به تو صبر بدهد زهرا

و بشر الصابرین،
الذین اذا اصابتهم مصیبة
قالوا انا لله وانا الیه راجعون،
اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة
و اولئک هم المهتدون



پی‌نوشت:

لینک خبر در آفتاب

لینک خبر در رادیو زمانه

لینک خبر در پرشین کارتون

لینک خبر در وبلاگ مسیح علی‌نژاد 



 
+ نوشته شده در 10:12 توسط باکونون.
دوشنبه هشتم بهمن 1386
تحلیلی میدانی پیرامون آقای الف‌نون،قلیون و انگلیس
ببینید قضیه اینه که انگلیس‌ها که به شدت از دستاوردها و موفقیت و محبوبیت دولت احمدی‌نژاد ناراحت بودند و حرص می‌خوردند تصمیم گرفتند که یه جورایی منزویش کنند و اون پشتوانه‌ای که احمدی‌نژاد به اعتبارش ایستاده و فریاد دفاع از مظلوم میزنه نابود کنند.پس گفتند باید بازوهای حمایتی احمد‌‌ی‌نژاد رو قطع کنیم.
خب.اولین بازوی حمایتی احمدی‌نژاد بچه‌های مذهبی و بسیجی بودن که خب پایگاهشون هیئات و تکایاست.اینا اومدن با پخش فیلم شخصی اون مداح خادم اهل‌بیت مشروعیت هیئت رو زیر سوال بردن و بین بچه مذهبی‌ها و هیئت فاصله انداختن و به این ترتیب بازوی اول قطع شد.
بازوی حمایتی دوم احمدی‌نژاد کیا بودن؟آدم‌های سنتی که عمدتا محل اجتماع‌شون قهوه‌خونه‌های پایین شهره.در واقع قهوه‌خونه اتاق فکر این گروهه.انگلیس‌ها با نفوذی که تو دستگاه دولت داشتند ترتیبی دادن که قلیون از قهوه‌خونه‌ها جمع بشه.به این ترتیب پای این قشر رو از قهوه‌خونه‌ها بریدن و بین‌شون فاصله انداختند.
حالا هدف چیه؟این جوون که دو تا پاتوق اینجوریش رو از دست داده روانه میشه سمت کافی‌شاپ‌ها و اونجا پرش می‌کنن از افکار غرب‌گرایانه امپریالیستی و شرق‌گرایانه مارکسیستی و کم‌کم از دین و سنت دورش می‌کنن و داشته‌هاش رو ازش می‌گیرن.به این ترتیب دیگه دور بعد به احمدی‌نژاد رای نمیده و مملکت میفته دست قالیباف که اصن معلوم نیست سرش تو کدوم آخوره.

ولی شما جوون عزیز نباید گول بخوری و باید آگاه باشی و بدانی که اگر انقلاب 57 انقلاب نسل اول بود با براندازی حکومت شاهنشاهی و انقلاب دوم به تعبیر حضرت امام انقلاب نسل دوم بود با تسخیر لانه جاسوسی،بدون شک انقلاب سوم انقلاب نسل سوم ما خواهد بود با تسخیر سفارت انگلیس و کوتاه کردن دست آخرین و البته اصلی‌ترین قطب استعمار و استکبار.

من الله توفیق
تئوریسین سیاسی و پدر معنوی شما، باکونون

( خدا رو چه دیدید شاید از تحلیل خوش‌شون اومد ایران خودرو رو دادن به ما.چی‌مون از بذرپاش کمتره؟ )
+ نوشته شده در 13:29 توسط باکونون.
یکشنبه هفتم بهمن 1386
کوچه باغمان پر موسیقی شد
امروز صبح کله سحر داشتم آرشیو ماندا رو تورق می‌کردم که چشمم خورد به این پست و این آهنگ فوق‌العاده.بعد رفتم یه سرچ تو یوتیوب کردم و این ویدئوی محشر رو پیدا کردم و دیدم عجب! این که همون آهنگه که نامجو تو فیلم" آرامش با دیازپام ده" پلی می‌کنه و با حسرت میگه: خلاصه هر کاری ما می‌خوایم بکنیم می‌بینیم قبل از ما کردن...و اینطور شد که دانلودش کردم و از صبح در کنار برف در خدمت این ویدئو هم بودم.
در کل خواستم بگم با پست‌هایی که توش به یه آهنگ خوب لینک میدن حال میکنم.نازلی هم زیاد از این کارا میکنه که ما دوست داریم و تحسین می‌کنیم سلیقه دوستان رو.

پ.ن : با تشکر از سان بخاطر تذکر،لینک یوتیوب اصلاح شد.
+ نوشته شده در 11:14 توسط باکونون.
شنبه ششم بهمن 1386
سیم آخر
خانم‌های وبلاگ‌نویس عزیز
شما را به دول دوس‌پسرتان قسم می‌دهم
انقدر خاطرات صکصی‌تان را در وبلاگ‌ها منتشر نکنید
بی شرفی هم حدی دارد به خدا
حدی دارد
+ نوشته شده در 12:13 توسط باکونون.
جمعه بیست و یکم دی 1386
آقا سلام
آقا سلام
باز محرمت آمد با بیرق سیاه و صدای طبل.با ناله مداح و اشک ملت...
آقا امسال چه دیالوگ‌هایی برایت نوشته‌اند این جماعت مداح؟یادت می‌اید پارسال را که آن جوانک مداح مادرت را هم زنده کرد و آورد توی معرکه؟یا علی‌اصغرت را شش ساله کرد؟یادت می‌اید از قول عباس چه گفت؟...به دل نگیر آقا...این جماعت تشنه‌ی قصه‌اند.هر چه قصه پر آب و تاب‌تر گریه‌کن بیشتر،جیب پر تر...نان از گریه ملت می‌خورند این جماعت...به دل نگیر اگر از چشم و ابروی تو می‌گویند که چه شهلا بود و از پای عباس که وقتی می‌نشست روی اسب روی زمین کشیده میشد...ببخش‌شان به آن پیرغلامی که از روی مَقتل می‌خواند و پس می‌افتاد از غم فاجعه...به آنکه درک میکرد نه احساس...

آقا آن مداح را یادت هست که می‌گفتند هرجا او می‌خواند امام زمان آنجاست؟آره همان که لب و لوچه‌اش کج بود.امسال برایت مرثیه جدید خوانده به سبک رپ.خوب هم خوانده آقا.قربانت بروم که که اگر نبودی معلوم نبود این جماعت استعداد موسیقیایی و قر کمر خود را کجا خالی می‌کردند...به دل نگیر آقا.این هم یکجور هنر است به سبک و سیاق امروزی.این هم سال به سال Upgrade می‌شود.دیروز با طبل،امروز با گیتار...

آقا تو را به خدا حواست باشد امسال به خواب که میروی.بخصوص که انتخابات مجلس نزدیک است.یادت می‌اید ده سال پیش را که آن مداحِ گرام می‌گفت به خوابش آمدی و گفتی هر کس به فلانی رای ندهد گریه‌اش حلال نیست؟آقا به دل نگیر اگر امسال هم از طرفت یک لیست اعلام کردند با نام "کاندیداهای مورد تایید آقا اباعبدالله"...به دل نگیر آقا.اینها یک عمر است به اسم دین چوب توی آستین خلق‌الله می‌کنند.

آقا سه سال پیش را یادت هست بیت‌الزهرا بودیم؟سه ساعت گریه کردیم و سینه زدیم بعد گفتند امروز از نهار خبری نیست.خندیدیم و آمدیم بیرون.یک مشت گرسنه راه افتادیم از میدان خراسان به سمت هیئت آشتیانیها.پای پیاده می‌رفتیم و بلند بلند می‌خواندیم: " اگه منو رها کنی کسی برام نمی‌مونه/همه درا بسته به روم غیر درِ همین خونه "
درِ مسجد آشتیانیها را می‌گفتیم که چون دیرتر از همه جا نهار میداد تنها شانس‌مان بود.یادت هست بهت گفتم: حاجت نمیدی؟ اقلا ناهار بده.
رسیدیم و دیدیم در باز است.رفتیم و نشستیم بالای مجلس.اولین غذا را به من دادند.یک سینی بود داخلش یک کاسه آبگوشت پر گوشت،یک کیسه سبزی،دوغ،گوشت کوبیده...یک نگاه به غذا کردم و پقی زدم زیر گریه که: آقا ما یه زری زدیم قرار نشد شرمنده‌مون کنی...
آقا امسال آن دور و برها نگرد دنبال ما.بالانشین شده‌ایم با اجازه‌ات.کلاسمان رفته بالا.آقا راست می‌گویند میدان محسنی شام غریبان‌های رویایی دارد؟...
+ نوشته شده در 18:8 توسط باکونون.
یکشنبه شانزدهم دی 1386
گشتاور حول مبدا مختصات
-  آقا بفرمایید در خدمت باشیم.
× خدمت از ماست برادر.
-  و الله تعارف نمی‌کنم...
‍‍× ای آقا این حرفا چیه؟شما بُکُنید انگار ما کردیم...

[ یکی از تعارفات معمول،که بین ما و پسر همسایه رد و بدل می‌شود وقتی ایشان از غیبت والدین سو استفاده کرده و خانوم می‌آورند]

لیبل: به کجا می‌رویم؟
+ نوشته شده در 23:31 توسط باکونون.
یکشنبه دوم دی 1386
امروز
امروز
استاد از "ادراکات جزئی" حیوانات گفت
و من دلم سوخت برای خری که
تا صبح میان چارچوب در پناه می‌گیرد
در انتظار زلزله‌ی فردا

امروز
باز نگاهم را دزدیدم
از هجوم نگاه دخترک صندوقدار
و آن لبخند میلیون دلاری
شرمم آمد از چشم‌هایی که باید
پانصد تومنی پاره‌ام را تاب بیاورد

امروز
دنیا را دیدم
با همه آدم‌هایش
....
هیچ
خدا همه هنرش را در خنده‌های تو خرج کرده بود
+ نوشته شده در 22:54 توسط باکونون.
شنبه یکم دی 1386
Hey,Haafez,What do you think about me
برایمان فال گرفتند شب یلدایی:

اگر به باده ی مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید

+ نوشته شده در 11:21 توسط باکونون.
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386
خدایی در حال قضای حاجت
خیلی ساده‌‌س.میری تو توالت می‌شینی.پشه‌کوره‌ها طبق معمول می خوان وقت ریدن اعصابت رو خرد کنن.اما تو دست پیش رو می‌گیری.یکی‌شون رو رو هوا می‌قاپی: "خب...بکشم یا ولت کنم؟بچه خوبی هستی.ولت می‌کنم" به پریدنش نگاه‌ می‌کنی.به جون به در بردنش.حال می‌کنی.بعدی رو می‌گیری.سه چهار بار نزدیک بود بره تو چشمت.اعصابت رو خرد کرده بود.ولش می‌کنی؟نه.می‌کشیش.ریز میشه.تو دستات نقطه میشه.حال می‌کنی.
و یکی دیگه.و یکی دیگه.همینجور که می‌گذره،سه تا چهار تا پنج تا....دیگه جدا میشی.دیگه اون آدم بدبختی نیستی که اون بیرون عزا گرفته بود واسه امتحاناش.دیگه اون بیچاره‌ای نیستی که -چه می‌دونم- عشقش گند زده بود بهش و حالش رو گرفته بودی.دیگه اون آدم نیستی.اینجا دیگه خدایی.حتی اگه کائناتت تو یه توالت سه در چهار جمع شده باشه.

 

+ نوشته شده در 14:57 توسط باکونون.
جمعه بیست و سوم آذر 1386
بعضی وقت‌ها آدم نمی‌داند
- آقا عجب صدای داف‌کُشی داری...
-بله...

خب الان من چی بگم خوبه؟بگم "ممنون نظر لطف‌تونه" ؟یا چی؟
+ نوشته شده در 0:30 توسط باکونون.
شنبه هفدهم آذر 1386
خودزنی
ببین اون موقعی که من K750 خریدم،حول و حوش بهمن 84 ،این گوشی خدای بازار بود...نیگا نکن به الان...خودت حساب کن من دو سال پیش،280 تومن پای این گوشی دادم تازه بدون بلوتوث هنزفری.اون موقع واسه خودش کلی پول بود.کسی انقد پول پای گوشی نمی‌داد.اصلا از بحث قیمت هم که بگذریم،کیفیت اون سری اول با اینی که الان هست خیلی فرق داره.مثلا در مورد دوربین...

[طرف دیگه شرطی شده هربار گوشیش رو از تو جیبش درمیاره باید اینا رو بگه]
+ نوشته شده در 11:7 توسط باکونون.
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
دیگه گیر دادم دیگه
بعضی اوقات یه خاطره معمولی که توسط یه آدم معمولی نقل میشه می‌تونه خیلی تاثیرگذار باشه.اونقدی که مثلا من هر بار نون سنگک می‌بینم یاد جوراب خیس میفتم...مگه از گلوم پایین میره لامصب؟...
+ نوشته شده در 1:3 توسط باکونون.
دوشنبه پنجم آذر 1386
عروس
راهش رو از میون مهمون‌ها باز کرد و اومد سمتم.خیار رو از دستم گرفت و پرت کرد یه گوشه.کشون کشون بردم تو اتاق.
تور رو از رو صورتش برداشت و گفت:
ببین...ببین....بار آخره...من فقط واسه تو می‌رقصم....ببین...
و رقصید.می‌چرخید و اشک می‌ریخت.می‌چرخید و اشک می‌ریخت.
بیرون که رفت همه هلهله کردند.
10 سالم بود.
+ نوشته شده در 11:40 توسط باکونون.
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
کار هر بز نیست...

کلاه کافکا ، گزینه اشعار ریچارد براتیگان با ترجمه علیرضا بهنام را نشر مشکی سال 84 به بازار فرستاد.
دری لولا شده به فراموشی را نشر چشمه با ترجمه یگانه وصالی همین دو سه هفته پیش منتشر کرده.

مقایسه می‌کنیم:

کلاه کافکا

با بارانی که می‌بارد
جراحانه روی سقف
یک بشقاب بستنی خوردم
که شباهت داشت به کلاه کافکا
یک بشقاب بستنی بود
با مزه‌ی یک تخت جراحی
و بیماری که خیره شده
به سقف

این ترجمه علیرضا بهنام بود.حالا بخوانید ترجمه‌ی خانم وصالی را:

همراه با بارانی
که مثل یک عمل جراحی،ظریف به سوی بام می‌بارید
یک ظرف بستنی خوردم
که بسیار شبیه کلاه کافکا بود
یک ظرف بستنی
با طعم تخت جراحی
و بیمار روی آن
که به سقف زل زده بود

یا مثلا این شعر.اول ترجمه علیرضا بهنام:

می‌کوشد تیغ بزند
مردان را
که چیزی دستش را نمی‌گیرد
چون که او
15%زیباتر نیست

و حالا خانم وصالی:

سعی می‌کنه بالاخره یه چیزی
از مرد جماعت درآره
که البته نمی‌تونه
چون که اون 15٪ دیگه
زیبایی کم داره

و چند شعر دیگر که مقایسه‌شان از حوصله جمع خارج است.

خب.خانم وصالی.آیا کار شما چیزی از جنایت کم دارد؟شما که با این ترجمه،ناجوانمردانه به اشعار براتیگان ریده‌اید را چگونه مجازات کنیم؟خوب است برایتان سیبیل آتشین بکشیم؟یا مثلا مجبورتان کنیم در یکی از اماکن پر رفت‌و‌آمد شهر با کون‌تان روی دیوار بنویسید اسرائیل؟یا قسطنطنیه؟یا چی؟خودتان بفرمایید.

+ نوشته شده در 21:37 توسط باکونون.
چهارشنبه نهم آبان 1386
دست تو دماغ پالپ
ژانر:

اینایی که روزی یه بار ج*ق می‌زنن بعد پشت‌بندش میرن غسل می‌کنن با همون غسل نماز می‌خونن به لحن عرب و با همه تعقیبات از جمله نافله و امثالهم.

+ نوشته شده در 20:39 توسط باکونون.