تبليغاتX
شنبه بیستم بهمن 1386
فاق کوتاه آفت لگن است
دو تا سایت پیدا کردم(ینی بقیه پیدا کردن به من هم گفتن) که دارن من نابود می کنن (درستش اینه که به فاک سگ میدن)
یکیش اینه.لامصب مثه هزار تو میمونه.فقط روی یه عکس کلیک کنید تا بفمید من چی میگم.تمومی نداره.ترتیب هم نداره.سه روزه یکسره دارم عکساش سیو میکنم تموم نمیشه لامصب.گه گیجه گرفتم.(تازه فهمیدم خیلی از وبلاگای مثلن گرافیکی فارسی عکسای این سایت کپی میکنن تو وبلاگشون)
دومیش اینه.با این یارو حال می کنم.شعور داره.فرق بین صکص و اروتیک میفهمه.دست میذاره رو جایی که تو نابود بشی. بیشتر از عکسا با خود کسی که این عکسارو سلکشن میکنه حال کردم(برای مثال این عکس ببینین لامصب شدم)
(معلومه که از سر بی مطلبی این پست گذاشتم؟)
+ نوشته شده در 23:53 توسط مك كيب.
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
بمیرم که بچه‌هایت شاشو بودند...
بچه که بودیم،آن سال‌ها که خانه از خودمان نداشتیم،طبقه‌ی بالای خانه پدربزرگ زندگی می‌کردیم.خانه دو طبقه بود.یک دستشویی کوچک داشت توی حیاط که آن هم آب گرم نداشت و یک حمام توی پاگرد طبقه دوم.خبری هم از توالت فرنگی و این بند و بساط‌ها نبود.
زمستان‌ها که هوا خیلی سرد می‌شد،از ترس سرما نمی‌رفتیم دستشویی.یک صبح تا ظهر به خودمان می‌پیچیدیم که مجبور نباشیم آب سرد دستشویی را تحمل کنیم.بعضی وقت‌ها یواشکی می‌رفتیم توی حمام و خودمان را راحت می‌کردیم.آن روش هم بعد از مدتی لو رفت.مادربزرگ فهمید و رفت سر مادر داد و بیداد کرد که بوی گند شاش بچه‌هایت خانه را برداشته و...
بعد از آن روش این شد که مادر یک تشت گذاشت توی حمام،هر وقت شاش داشتیم صدایش می‌کردیم،ما می‌شاشیدیم توی تشت،مادر می‌برد خالی می‌کرد توی توالت...روزی ده بار دو طبقه خانه را بالا پایین می‌کرد واسه این کار...از بس ما شاشیدیم مادرمان امروز پای سالم ندارد...
هر چه بود گذشت.ما ده سال پیش آن خانه را ترک کردیم.پدربزرگ و مادربزرگ هم دو سالی می‌شود که آنجا را اجاره داده‌اند و رفته‌اند نارمک با دخترشان زندگی می‌کنند.آن خانه اما هنوز بدون تغییر مانده.غلط نکنم دستشویی هم هنوز آب گرم ندارد...توی این زمستان سرد...به مادر می‌گویم: این بدبخت‌ها تو این سرما چه‌کار می‌کنند؟ می‌گوید:حتما توالت فرنگی گذاشته‌اند.
راست می‌گوید...بعید است آن جریان تشت باز هم تکرار شود...
+ نوشته شده در 22:0 توسط باکونون.
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386
سیاه


نمی‌دانم به چه کسی باید تسلیت بگویم رفتن احمد بورقانی را.به مطبوعاتی‌ها که آن نیمچه رونق مطبوعاتی دهه هفتاد را مدیون بورقانی و امثال او بودند و آن سال‌ها در کنارش و از برکت وجودش قلم زدند یا به مردمی که نماینده‌شان بود در مجلس ششم و آبروی مجلسی بود که هزار حرف و حدیث برایش ساختند...یا به دخترش...که دوست‌مان بود اگرچه دورادور.
این جور وقت‌ها کم میاورم...واژه‌ها کم می‌آورند در بیان این مصیبت...گفتنی‌ها را ریستو گفت.خدا به تو صبر بدهد زهرا

و بشر الصابرین،
الذین اذا اصابتهم مصیبة
قالوا انا لله وانا الیه راجعون،
اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة
و اولئک هم المهتدون



پی‌نوشت:

لینک خبر در آفتاب

لینک خبر در رادیو زمانه

لینک خبر در پرشین کارتون

لینک خبر در وبلاگ مسیح علی‌نژاد 



 
+ نوشته شده در 10:12 توسط باکونون.
چهارشنبه دهم بهمن 1386
اگر تفنگ ندارم/ تف دارم

-بمیر/ با یه تف/ یه تف با یه برد زیاد/ یه برد/ به اندازه/ سوزش خروج مدفوع/ از مخرج/ وقتی چیزی را سفت و کم جویده باشی/ و مدفوعت از حد استاندارد بزرگتر باشد. (اینارو امین بعد از دیدن تیتر این مطلب در status مسنجر به من گفت و کلن آدمهای کمی هستند که در حرف زدن عادی هم از دهنشان در و گوهر بیرون بریزد. لابل: پی‌نوشت تخمی)

-ما باکونونیست‌ها معتقدیم که بشر از گروه‌هایی تشکیل شده‌است که اراده الهی را به انجام می‌رسانند بی اینکه بفهمند که چه کار دارند می‌کنند، باکونون اسم این گرو‌ه‌ها را می‌گذارد کاراس

-بی‌تباران انبوهند/مگر از کومه برآید دودی/گیرد و آتش ژرفی گردد/ ورنه چشم نخورد آب زمن/ -یا من‌ها-/ کابمان سرد/ نانمان گرم/ مشتمان در جیب است/ حرفمان از‌آتش و خون است مدام.

-از این راه و آن راه/ می‌کوشم تا دلو نگه دارم/ با این امید که/ نی‌های فرسوده هرگز نخواهند شکست/ ناگهان ته سطل باز می‌شود/ خالی ای است در دست من.

(به کسایی که سینما رو با تئاتر اشتباه گرفتن(بیضایی و دار و دستش و طرفداراش ) پیشنهاد می‌کنم داگویل ببینن تا بفهمن چجوری میشه سه ساعت رسمن روی سن تئاتر یه فیلم سینمایی محشر ساخت)(البته بعد از خوندن حرفای کیانیان راجبه سینمای تئاتری نمی‌تونم از این واژه استفاده کنم اما من از بیضایی بدم میاد و بالاخره مجبورم با هر ترفندی هست بهش تیکه بندازم)

(ریدم به دانشجویان دربند اصن ببرن همشون فردا صب اعدام کنن به تخمم)

 

+ نوشته شده در 21:55 توسط مك كيب.
دوشنبه هشتم بهمن 1386
تحلیلی میدانی پیرامون آقای الف‌نون،قلیون و انگلیس
ببینید قضیه اینه که انگلیس‌ها که به شدت از دستاوردها و موفقیت و محبوبیت دولت احمدی‌نژاد ناراحت بودند و حرص می‌خوردند تصمیم گرفتند که یه جورایی منزویش کنند و اون پشتوانه‌ای که احمدی‌نژاد به اعتبارش ایستاده و فریاد دفاع از مظلوم میزنه نابود کنند.پس گفتند باید بازوهای حمایتی احمد‌‌ی‌نژاد رو قطع کنیم.
خب.اولین بازوی حمایتی احمدی‌نژاد بچه‌های مذهبی و بسیجی بودن که خب پایگاهشون هیئات و تکایاست.اینا اومدن با پخش فیلم شخصی اون مداح خادم اهل‌بیت مشروعیت هیئت رو زیر سوال بردن و بین بچه مذهبی‌ها و هیئت فاصله انداختن و به این ترتیب بازوی اول قطع شد.
بازوی حمایتی دوم احمدی‌نژاد کیا بودن؟آدم‌های سنتی که عمدتا محل اجتماع‌شون قهوه‌خونه‌های پایین شهره.در واقع قهوه‌خونه اتاق فکر این گروهه.انگلیس‌ها با نفوذی که تو دستگاه دولت داشتند ترتیبی دادن که قلیون از قهوه‌خونه‌ها جمع بشه.به این ترتیب پای این قشر رو از قهوه‌خونه‌ها بریدن و بین‌شون فاصله انداختند.
حالا هدف چیه؟این جوون که دو تا پاتوق اینجوریش رو از دست داده روانه میشه سمت کافی‌شاپ‌ها و اونجا پرش می‌کنن از افکار غرب‌گرایانه امپریالیستی و شرق‌گرایانه مارکسیستی و کم‌کم از دین و سنت دورش می‌کنن و داشته‌هاش رو ازش می‌گیرن.به این ترتیب دیگه دور بعد به احمدی‌نژاد رای نمیده و مملکت میفته دست قالیباف که اصن معلوم نیست سرش تو کدوم آخوره.

ولی شما جوون عزیز نباید گول بخوری و باید آگاه باشی و بدانی که اگر انقلاب 57 انقلاب نسل اول بود با براندازی حکومت شاهنشاهی و انقلاب دوم به تعبیر حضرت امام انقلاب نسل دوم بود با تسخیر لانه جاسوسی،بدون شک انقلاب سوم انقلاب نسل سوم ما خواهد بود با تسخیر سفارت انگلیس و کوتاه کردن دست آخرین و البته اصلی‌ترین قطب استعمار و استکبار.

من الله توفیق
تئوریسین سیاسی و پدر معنوی شما، باکونون

( خدا رو چه دیدید شاید از تحلیل خوش‌شون اومد ایران خودرو رو دادن به ما.چی‌مون از بذرپاش کمتره؟ )
+ نوشته شده در 13:29 توسط باکونون.
یکشنبه هفتم بهمن 1386
کوچه باغمان پر موسیقی شد
امروز صبح کله سحر داشتم آرشیو ماندا رو تورق می‌کردم که چشمم خورد به این پست و این آهنگ فوق‌العاده.بعد رفتم یه سرچ تو یوتیوب کردم و این ویدئوی محشر رو پیدا کردم و دیدم عجب! این که همون آهنگه که نامجو تو فیلم" آرامش با دیازپام ده" پلی می‌کنه و با حسرت میگه: خلاصه هر کاری ما می‌خوایم بکنیم می‌بینیم قبل از ما کردن...و اینطور شد که دانلودش کردم و از صبح در کنار برف در خدمت این ویدئو هم بودم.
در کل خواستم بگم با پست‌هایی که توش به یه آهنگ خوب لینک میدن حال میکنم.نازلی هم زیاد از این کارا میکنه که ما دوست داریم و تحسین می‌کنیم سلیقه دوستان رو.

پ.ن : با تشکر از سان بخاطر تذکر،لینک یوتیوب اصلاح شد.
+ نوشته شده در 11:14 توسط باکونون.
شنبه ششم بهمن 1386
سیم آخر
خانم‌های وبلاگ‌نویس عزیز
شما را به دول دوس‌پسرتان قسم می‌دهم
انقدر خاطرات صکصی‌تان را در وبلاگ‌ها منتشر نکنید
بی شرفی هم حدی دارد به خدا
حدی دارد
+ نوشته شده در 12:13 توسط باکونون.