تبليغاتX
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386
کورت حالا آن بالا در بهشت است

می‌دانید اومانیست یعنی چه؟ما اومانیست‌ها می‌کوشیم تا جایی که در توان داریم عاقلانه،منصفانه و شرافتمندانه رفتار کنیم بی‌آنکه توقع پاداش یا جزایی در جهان آخرت داشته باشیم.ما اومانیست‌ها به تنها امر انتزاعی که از آن شناخت واقعی داریم و جامعه نام دارد به بهترین شکلی که می‌توانیم خدمت می‌کنیم.

از قضا من رئیس افتخاری انجمن اومانیست‌های آمریکا هستم که پس از مرگ ایزاک آسیموف ، نویسنده داستان های علمی تخیلی،جانشین او در این سمت بی‌ثمر شدم.چند سال پیش مراسم یادبودی برای مرحوم ایزاک داشتیم و من برای حضار صحبت کردم و همین طوری گفتم: (( ایزاک حالا آن بالا در بهشت است.)) این خنده‌دارترین چیزی بود که می توانستم برای آن جمع اومانیست بگویم.همه از خنده روده‌بر شدند.چند دقیقه‌ای طول کشید تا دوباره نظم برقرار شد.حالا اگر خدای‌نکرده من مُردم،امیدوارم شما هم بگویید ((کورت حالا آن بالا در بهشت است))این جوک محبوب من است.

کورت ونه‌گوت

+ نوشته شده در 13:39 توسط .
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386
asterion
- يه مثل قديمي ميگه: اگه مرد شيطونه، زن خود جهنمه.

- من جسورم و ناخلف و سرنابه‌راه نيز/ در شهري كه سربه‌راهي پذيرفتن وجاهت نمور وچندش‌آور تو باشد.

- كميت و كيفيت دو چيز كاملا جدا هستند و حتي با هم نسبت معكوس مجذور هم ندارند.

- جنگ يعني توسعه طبيعي مملكت.

- اگر وارد يك گروه شدي لازم نيست پارس كني اما حتما بايد دمت را تكان بدهي.

- حقيقت دارد كه من هم بايد ادرار كنم ولي به دلايل كاملا متفاوتي.

+ نوشته شده در 12:23 توسط مك كيب.
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
چشم‌هاي سگ آبي رنگ
- فقفيقاع نبي.

- مدت زمان يك فيلم ارتباط مستقيم با تحمل مثانه آدم دارد.

- هيچ تهراني اي وجود نداره به شهرستانياي لجن‌زده ميگن تهراني.

- لولا شده به فراموشي مثل يك در.

- من هميشه دلم مي‌خواست كتابي بنويسم كه با مايونز تمام بشود.

- هل من محيص؟ (گريزي هست؟)
+ نوشته شده در 21:55 توسط مك كيب.
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
دیفنوکسیلات
دیروز انگشت اشاره‌اش را رو به دوربین می‌گرفت و فریاد می زد:دو...دو...شبکه تو!

امروز اما مشت‌هایش را گره می‌کند و می‌گوید:بیننده عزیز شک نکنی/شبکه تهران رو ترک نکنی!

نه.او نه احمق است نه دیوانه.او آنجا ایستاده تا به تو ثابت کند گه بودن امری‌ست مستقل از مکان.

+ نوشته شده در 17:16 توسط .
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
تاناتوس

- فلسفی‌ترین جمله دنیای امروز: اجسام از آنچه در آیینه می‌بینید به شما نزدیک‌ترند.

 

- جانمی، آنقدر زیبایی که نزدیک است باران ببارد.

 

- توی این دنیا صد میلیون نفر می‌تونن بدون تو زندگی کنن ولی من نه، آخه چرا؟ (لنی در خداحافظ گری‌کوپر)

 

- اوما تورمن             Uma Thurman

 

- و ما ادریک ما مریم؟

 

- جک نیکلسون: سال‌ها فکر می‌کرد مادر‌بزرگش، مادرش است و مادرش، خواهرش. 

 

+ نوشته شده در 0:2 توسط مك كيب.
جمعه بیست و ششم مرداد 1386
تيمبوكتو
- تو رو خدا يه لحظه بايست، من همين الان يك فكري به كله‌ام زد، آره، آره، يك فكر خوب، چيز ... چيز ... اه! يادم رفت! (ديالوگ آل پاچينو در ديك‌تريسي)

- واقعيت يك تملق لزج از روزگار است.

- ما زندگي نمي‌كنيم، زندگي مارو مي‌كنه.

- ژانر فيلمهاي جيراني و الوند: يك مشت ستاره جمع كن و بي‌خيال ساخت و پرداخت و داستان فيلمت باش.

- و مستراحي نبود كه تخيل در آنجا استراحت كند.

- من با اين اصطلاح <مردم خوب> مشكل دارم.
+ نوشته شده در 15:16 توسط مك كيب.
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386
وقتی رولینگ از عشق می‌گوید...
چو به او لبخندی زد و رفت.هری خوشحال و شادمان به راهش ادامه داد.او موفق شده بود یک گفت‌وگوی درست و حسابی با چو داشته باشد بدون آن که حتی یک بار دست و پایش را گم کرده باشد...تو واقعا خیلی شجاع بودی که اون‌طوری جلوش وایسادی...او به هری گفته بود شجاع...چو برای این که هری زنده مانده بود از او متنفر نبود...البته هری می دانست که چو سدریک را به او ترجیح می‌داده است...اما اگر هری پیش از سدریک به او پیشنهاد داده بود که همراهش به جشن کریسمس برود شاید موضوع کمی فرق می‌کرد...وقتی هری به او پیشنهاد داد به نظر می‌رسید که چو از این که نمی تواند پیشنهادش را بپذیرد واقعا متاسف است...
+ نوشته شده در 17:42 توسط .
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386
Neet
- چخوف به زنش مي‌گفت سگ من.

- كوتلاس                   Cuttlas

- اسمم را با حروف بزرگ بنويسيد.

- عشق بين دو مرد غير‌ممكن است زيرا كه رابطه جنسي نبايد باشد و دوستي بين زن و مرد غير‌ممكن است زيرا كه رابطه جنسي بايد باشد. (جويس)

- روسپي‌هاي بنفش مصلحت‌انديش.

- نظرت درباره حقوق زن‌ها در اجتماع چيه؟ هروقت كه اون‌ها حاضر شدن توي كارواش كار كنن، پشت گاو‌آهن راه برن، عربده‌كش‌ها رو از كافه بيرون بندازن، توي فاضلاب كار كنن، هروقت حاضر شدن توي جنگ، پستون‌هاشون رو جلوي گلوله ستبر كنن، من مي‌مونم خونه، ظرف ‌ميشورم و كرك‌هاي قالي رو پاك‌ مي‌كنم. (بوكفسكي) (چقد ويرگول)

+ نوشته شده در 14:42 توسط مك كيب.
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
سفر اول
هر کس نمی‌فهمد که چگونه آیینی راهگشا می‌تواند بر دروغ بنا شده باشد این وبلاگ را نخواهد فهمید.
+ نوشته شده در 17:44 توسط .