برميگردم يه نگاه ميندارم تو چشماش.نزديكه.زيادي نزديكه.اصولا تو اينجور مواقع يه اتفاقاتي ميفته...اما نه واسه من.من همچنان خط كشي هاي وسط بزرگراه رو ترجيح ميدم.
پ.ن:اين روزها هر چي نوشتم بيش از حد شخصي بوده،يا بيش از حد رمانتيك،يا بيش از حد توهين آميز و اين شده كه آپ نكردم(بهتر!)اين مطلب رو هم گذاشتم كه دل خودم خوش باشه اينجا هنوز زنده س،با كلي ترديد.
يك ماه و يك هفته س كه تلفن خونه قطعه.قراره بزودي وصل بشه.به همين مناسبت يه هفته جشن و پايكوبي داريم با اجراي زنده موسيقي و رقص محلي و ...بعدشم واسه م گلريزون بگيرين ميخوام "اينترنت پر سرعت" بگيرم.ممنون.
×هوم؟
- پاشو بیا
× بیام چیکار؟
-بیا شمعاتو فوت کن.
×که صد سال زنده باشم؟
- هوممم...میگم...می خوای نیای؟